پذیرش آگهی و تبادل خدمات با کانال های و سایت های دیگر 09171417055       حمایت از کالای ایرانی      
r_search r_search

آزاداندیشی و روشنفکری در ایران | بندیر نیوز

کد خبر: 15738
تاریخ انتشار: ۷ شهر ۹۸ - ۱۳:۱۴

روشنگری و روشنفکری، دو جریان معرفتی بومی برای جامعه معاصر ایران نیستند؛ مراد از بومی نبودن این است که این دو جریان، تولید داخلی متفکران برای پاسخ گویی به نیازهای فرهنگی و اجتماعی موجود در جامعه نمی باشند.

آزاداندیشی و روشنفکری در ایران

بندیرنیوز– نجمه صفایی  :

معنای روشنفکری (intellectuality) و روشنگری (enlightenment) این واژه را می توان معادل منورالفکری هم دانست. ، با هم متفاوت است که باید به این تفاوت ها توجه داشت. اولی جریانی اجتماعی است که عموما به قرن ۲۰ تعلق دارد و دومی جریانی تئوریک و معرفتی است که متعلق به عصر روشنگری (قرن۱۸) است. روشنفکری، را به یک معنا می توان پدیده ای غربی دانست. روشنفکری را میتوان پروژه ای دانست که از دل روشنگری بیرون آمده و همان طور که قبلا هم گفته شد، روشنگری، جریان معرفتی است. کانت در مقاله معروف روشنگری چیست، به تبیین این واژه می پردازد. وی روشنگری را بدر آمدن انسان از حالت کودکی می داند و کودکی را هم ناتوانی از به کار گرفتن فهم خود بدون راهنمایی دیگران میداند. کانت، شعار روشنگری را Sapereaude””می داند، به این معنا که جسارت آن را داشته باش که فهم خود را بکار گیری!

نکته جالب آنکه کانت، روشنگری را با مفهوم آزاداندیشی پیوند می زند. از نظر او، آزاداندیشی و روشنگری پیوند تنگاتنگی با هم دارند و از نوعی همگرایی برخوردارند، چنانکه می توان با اندکی مسامحه، این دو را مترادف یکدیگر دانست

روشنفکری و روشنفکر از قدمت کمتری نسبت به روشنگری برخوردار است. این اصطلاح در اواخر قرن ۱۹ و عمدتا در فرانسه تولید شد. نکته مهمی که باید بدان توجه شود این است که در یک سیر طبیعی در غرب، ابتدا بنا به دلایلی، روشنگری به مثابه یک جریان معرفتی، بروز و ظهور پیدا کرد و بعد هم روشنفکری بوجود آمد که میتوان آن را امتداد سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصادی پروژه روشنگری دانست، حال آنکه ورود این مفاهیم به ایران، به هیچ وجه این سیر طبیعی را طی نکرد، اگر نگوییم که حتی این سیر وارونه هم بود!

روشنگری و روشنفکری، دو جریان معرفتی بومی برای جامعه معاصر ایران نیستند؛ مراد از بومی نبودن این است که این دو جریان، تولید داخلی متفکران برای پاسخ گویی به نیازهای فرهنگی و اجتماعی موجود در جامعه نمی باشند. جامعه ایران نه روشنگری مدرن را ایجاد کرد و نه روشنفکری را تولید نمود، بلکه این دو جریان، پس از آنکه در جهان غرب شکل گرفته بودند و الزامات سیاسی و اقتصادی و حتی نظامی را به دنبال آورده بودند، مواجه شد. مواجهه جامعه ایرانی با جریان های معرفتی مدرن، بخشی از رویارویی آن با مدرنیته است. روشنگری در کانون نظام معرفتی جهان مدرن قرار داشته، به لحاظ زمانی نیز مقدم بر الزامات و لوازم تمدنی ای است که در ساحت های صنعتی، اقتصادی و یا سیاسی در تمدن غرب پدید آمده است، جامعه ایرانی در برخورد و آشنایی با مدرنیته، ابتدا با ابعاد و لایه های معرفتی آن و از جمله، با جریان معرفتیِ روشنگری و یا روشنفکری مواجه نشد. اولین آشنایی ایرانیان با جامعه مدرن از طریق مواجهه با ظاهری ترین و در عین حال نازلترین سطوح این جامعه یعنی، سیاست، اقتصاد، تکنولوژی و فناوری آن بود.[۱] در واقع می توان مواجهه ما را با مدرنیته، نوعی مواجهه واژگون دانست و روشنفکری را در ایران، نوعی کودک زودرس و ناقص الخلقه دانست!

جامعه ایرانی ابتدا قدرت نظامی این مهمان ناخوانده را مشاهده کرد و از همین زاویه نیز به تدریج به ابعاد معرفتی و علمی آن و از جمله به مسئله منور الفکری نظر دوخت.، یعنی پس از گذشت چند دهه، منور الفکری را از زاویه سیاست و قدرت و فناوری دید. نخستین کانون های منورالفکری، لژهای فرماسونری بود. در این کانون ها نه متفکرین و اندیشمندانی که به سطوح عمیق فرهنگ بومی آشنا باشند، بلکه تسخیر شدگان و مبهوتین قدرت غربی، یعنی رجال سیاسی، آن هم نه در محیط های علمی و آکادمیک، بلکه در سالن های پوشیده و پنهانی، که از دالان ها و تونل های وحشتو غربت عبور می کرد، آموزش داده می شدند. معلمین این کانون ها نیز نه فیلسوفان و یا دایره المعارف نویسان دنیای غرب، بلکه سیاست مداران و معرکه گردانان شبکه های قدرت و اقتصاد بودند. سیاست پیشگانی که در این مراکز، درس منورالفکری می گرفتند، افرادی نبودند که از سر تفکر و تاملات نظری، جهت بسط، گسترش و یا بررسی و نقد مسائل فرهنگی و تمدنی خود، به این حوزه وارد شده باشند؛ آنان افرادی بودند که از افق سیاست، تکنولوژی، اقتصاد و دیگر مظاهر فرهنگی و تمدنی، به مساله اندیشه و تفکر می نگریستند.[۲]

اصولا هم به دلیل فهم وارونه جریان روشنفکری ایرانی از مدرنیته و امر مدرن و هم به دلیل عدم ارائه یک گفتمان مستقل فکری توسط این جریان و ادامه حیات آن به عنوان یک جریان حاشیه ای از بدو تکوین آن در جامعه ایرانی و تقلیدی بودن این گفتمان و نیز تعقیب آن در رویی ترین لایه های پدیدارهای سیاسی و مواجهه ژورنالیستی با آن ( و نه نه پیگیری آن در ساحت فرهنگ و تفکر) و نیز بی توجههی به نسبت آن با مولفه های تاریخی و فرهنگی هویت ملی و دینیِ جامعه ایرانی، می توان این جریان را یکی از موانع مهم آزاداندیشی در ایران دانست.

 

*** دانش آموخته رشته حقوق دانشگاه علامه طباطبایی

 

منبع:

[۱]. پارسانیا، حمید. انواع و ادوار روشنفکری. انتشارات کتاب فردا.۱۳۹۱٫

[۲].همان، ص۴۰٫

 

انتهای پیام/ح

نویسنده: عصر انتظار
نظرات بینندگان

دیدگاه شما